در پست « شوخی های یک سوفسطایی » بحث کاملا به اتمام نرسید . قصد نداشتم بیشتر از این بحث رو ادامه بدم چون فکر می کردم ممکنه خسته کننده بشه . اما چیزی که دوستانم در کامنتها نشون دادند خلاف این بود . ظاهر کامنتها نشون میده که رضا ( بیگانه ) و آرمان و علی الخصوص دوست عزیزم اگزیستانسیالیست بیشتر از دیگران به این موضوع علاقمند شدند . سعی کردم با تکمیل این بحث به نوعی از این توجه دوستانم قدردانی کرده باشم .
همونطور که قبلا نوشتم ٬ سوفسطاییان با استفاده از بازی های کلامی سعی داشتند به بشر ثابت کنند که مفاهیمی که تا بحال فکر می کرده نسبت به اونها « آگاهی » داره و می تونه اونا رو حل کنه در واقع تاریک ترین نقاط ذهن بشر هستند .
ارسطو به عنوان بنیانگذار منطق علمی کلاسیک ٬ برای رسیدن به حقیقت روشی رو ابداع کرد به نام : قیاس ( منطقی ) . روند زیر شکل ساده ای از قیاس ارسطویی هست :
همه پرندگان تخم گذارند .
کبوتر پرنده است .
پس کبوتر تخم گذار است .
در این روند ما به کمک قیاس ارسطویی به این حقیقت که کبوتر تخم گذار است می رسیم . اما استفاده از همین قیاس در حلقه های خود ارجاع باعث دردسر ما شد و مارو گیج کرد . درواقع اگر ما بخواهیم با فلسفهء ارسطویی ( بله یا خیر ) به حلقه های خود ارجاع یا هر معمای دیگری از سفسطه پاسخ بدیم ٬ خودمون رو خراب کردیم . ( در پست قبلی نشون دادم که چطور استفاده از همین قیاس ارسطو ٬ در معمای دروغگو ما رو گیر انداخت ) .
پیتر گیج یکی از فیلسوفان زبان در قرن بیستم ٬ یکی از کسانی بود که سعی کرد راه سوفسطاییان رو تحت عنوان « فلسفه ابهام » ادامه بده . او حتی معما های جدیدی هم طرح کرد :
آیا یک بچه قورباغه در آب ٬ می تونه در عرض یک ثانیه ٬ به قورباغه ای بالغ تبدیل بشه ؟ در فلسفه ارسطویی پاسخ قطعا" « نه » هست . بعد از دو ثانیه چطور ؟ پاسخ بازهم نه هست چراکه یک ثانیه زمان کمی برای تبدیل شدن به قورباغه هست . در عرض سه ثانیه چطور ؟ باز هم نه . اگر در ثانیه سوم اون هنوز بچه قورباغه است پس بعد از یک ثانیه یعنی در ثانیه چهارم هم بچه قورباغه باقی خواهد ماند چراکه در یک ثاینه اتفاقی نمی افته . . . . بقیه اش رو دیگه شما از من بهتر می دونید ( مثل معمای خرمن ٬ سوالات سلسله وار رو ادامه بدید ) : بنا براین بچه قورباغه بیچاره هرگز بالغ نخواهد شد !
و یا این معما :
یک مجسمه از جنس برنز و به شکل سر ارسطو رو داخل یک قالب به شکل سر افلاطون میذاریم و مجموعه رو حرارت میدیم . مجسمه ارسطو رفته رفته ذوب میشه و به شکل سر افلاطون در میاد . همون سوالات بچه قورباغه رو در در این مثال تکرار کنید و
به من بگید : آیا میشه روی یک ثانیه مشخص دست گذاشت و ادعا کرد که دقیقا در این ثانیه مجسمه هویت قبلی خودش ( ارسطو ) رو از دست داده و هویت جدیدی ( افلاطون ) پیدا کرده ؟
پیتر گیج در فلسفه ابهام ٬ عنوان میکنه که چیزی به نام « هویت مطلق » وجود نداره . هویت هر چیز یا هر کس به طور نسبی قابل تعریف هست : نسبت به نقطه قبل و نقطه بعد .
در واقع در هر ثانیه ٬ بچه قورباغه نسبت به ثانیه قبل « قورباغهء بالغ تر » شده و از درصد بچه قورباغه بودنش کم شده ! در هیچ ثانیه ای مجسمه ارسطو به مجسمه افلاطون تبدیل نمیشه ٬ مجسمه در واقع رفته رفته « افلاطون تر » میشه و ارسطوی مجسمه « کمتر » میشه . مجموعه ای از دانه های گندم ٬ با اضافه شدن هر دانه ٬ در واقع « خرمن تر » میشه و از دانه بودن دورتر میشه !
اینجا داستان جالبتر هم میشه : حتی وقتی که قورباغه بالغ کاملا قابل تشخیص شد ٬ نمیشه ادعا کرد که در او بچه قورباغه ای نیست . در واقع بچه قورباغه در قورباغهء بالغ وجود داره ٬ اما درصدش اونقدر کمه که قابل تشخیص نیست ! وقتی چهره افلاطون به وضوح قابل تشخیص شد ٬ نمیشه گفت که ارسطو کاملا در اون محو شده . مجسمه هنوز ارسطو هم هست ٬ ولی به مقدار خیلی ناچیز !
و یک دانه گندم ٬ مجموعه ای است با درصد « خرمن بودن » صفر !
بله نسبیت گیج کننده است . نسبی بودن هویت به ما القا میکنه که هرگز هویت چیزها یا اشخاص اطرافمون رو به طور مطلق تعریف نکنیم . در اطراف ما چیزهایی هست که قابل تشخیص نیستند ولی وجود دارند . مثل درصد ناچیزی از مجسمهء ارسطو در مجسمهء افلاطون . و از اون گذشته همه چیز رفته رفته در حال تغییر هست .
حالا شاید شما هم با کسانی که معتقدند : « اگر جلوی پیشرفت سوفسطاییان توسط امثال سقراط و افلاطون و ارسطو گرفته نمیشد ٬ امروزه بشر به افقهای بازتری از اندیشه رسیده بود » موافق باشید .
مرسی که وقت گذاشتید .
پی نوشت :
۱ - بحث قیاس ارسطویی رو باید در پست قبل مطرح میکردم تا کارکردش در مقابل حلقه های خود ارجاع کاملا ملموس باشه .
۲ - به خاطر دردسرهایی که جدیدا برام پیش اومده ٬ نمی تونم هر شب آن بشم و مجبورم هفته ای دوسه بار آن بشم . امیدوارم این باعث نشه که دوستان خوبم رو از دست بدم .
شب خوش .